زين الدين محمود واصفى
17
بدايع الوقايع ( فارسى )
روى در پردهء اختفا كشيده بودند و به غير سب و ناسزا به ياران مصطفى نمىشنودند صلى اللّه عليه و سلم « 1 » با برادر خود سيد امير حسين به جانب فقيرانى كه الغياث الغياث فرياد مىكردند و به درگاه غياث المستغيثين « * » التجا مىبردند از لنگر امير غياث تشريف آوردند ، مهجورانى كه در ( 5 b ) خارستان هجران مانند مرغان خزانديده خاموش بودند به اين نغمه و نوا درآمدند كه : هزار شكر كه بازم نويد وصل رسيد * اگر فراق تو كشتى مرا كه مىپرسيد و گرفتاران زاويهء فراق و رنجوران بستر افتراق بدين نمط فغان برآوردند كه : المنة لله كه نمرديم و بديديم * ديدار عزيزان و به مقصود رسيديم و چون توطن آنجناب در آن ولايت به واسطهء معاندين و دشمنى اعداء دين متعذر بود ، كه جمعى كثير « * * » و جمعى غفير به قصد قتل ايشان اتفاق نموده بودند و شبوروز مترصد و مترقب قتل ايشان بودند و در هلاك ايشان سعى مىنمودند ، به حكم الفرار ممّا لا يطاق من سنّن المرسلين فرار برقرار اختيار كردند و عزيمت سفر مصمم گردانيدند . در آن اوقات از اتفاقات حسنه آنكه قريب به پانصد كس از ولايت خراسان عزيمت ملك ماوراء النهر كردند و از لهله بيك كه حاكم خراسان بود نشانها بدست آوردند . از آن جماعت سه نفر از آن سفر ممنوع شدند خواجه محمد صراف كه از اعيان و اشراف ولايت خراسان و خواجه اختيار كه از طبقهء اخيار ولايت آذربايجان بود و هردو قافلهسالار آن قافله بودند ، « 2 » نام اين مخدوم و برادر ايشان و اين كمينه را بجاى آن سه كس در سلك آن جماعت منخرط گردانيدند در تاريخ سلخ
--> ( 1 ) - A : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - A + و يك شخص ديگر نيز از اعيان . ( * ) س 3 : المستغثن ( * * ) س 12 : جمعى غفير